تبليغاتX
كو نگار من؟

مسافری که نیامد...

خدا کند که بیاید مسافری که نیامد
و کوچه کوچه بنازم به عابری که نیامد
دوباره مثل گذشته تمام فاصله ها را
غزل غزل بنویسم به شاعری که نیامد
همیشه غربت اینجا فقط نصیب دلم شد
شریک غربت من کو؟مهاجری که نیامد
شکست بغض غرورم در انتظار عزیزی
دعا کنیم که بیاید ،مسافری که نیامد...

!! نوشته شده توسط شيداي او | 15 | یکشنبه 27 مرداد1387 •

کسی می آید

نيمه شعبان است
وصداي سبز پاي بهار مي آيد
زمزمه روشن عندليبان وصل مي وزد
نبض حضور منتشر شقايق در رگه هاي خشك غيرت زمين مي تپد
و از مجمع اهل بيت گل سرخ ، رايحه دلاويز ديگري جاده هاي خاكي زمان را خوشبو مي دارد

 در کنارمان است

 

چراغ قلب حرم ! آفتاب كعبه كجائي ؟ نگاه كعبه به در مانده تا به كعبه درآيي .اللهم عجل لوليك الفرج

کسی می آید

 

!! نوشته شده توسط شيداي او | 12 | یکشنبه 27 مرداد1387 •

می آید

ای منتظران گنج نهان می آید

                            آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور

                            گفتند که صاحب الزمان می آید

ذخيره الهي!

 

 

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن

یه سرم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

مگه چیزی کم می شه یه رو سیاه نگات کني

با یه قطره کم نمی شه آب دریا آقاجون

 

آب زنید راه را بوی نگار میرسد         مژده دهید باد را بوی بهار میرسد

میلاد یوسف زهرا بر همگان مبارک

!! نوشته شده توسط شيداي او | 12 | یکشنبه 27 مرداد1387 •

ما غائب و او منتظر ماست ...

گـفتـم که خـدا مـرا مـرادی بفـرسـت
طــوفـان زده ام راه نجـاتـی بفرسـت
فــرمـو د کـه بـا  زمـزمـه  یـا مـهـــدی
نـذر گـل نرگــس صـلـواتی بـفــرسـت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


 

!! نوشته شده توسط شيداي او | 11 | شنبه 26 مرداد1387 •

اقا بیا...

 

اقای من صبر تا به کی... این جمعه نیز تمام شد.

 

اقا دلم تنگه برات....

!! نوشته شده توسط شيداي او | 20 | جمعه 18 مرداد1387 •

شاید این جمعه بیاید ...

 

اقا چشمانم به راه خشک شد نمیایی...؟

 

انتظار مقدم دلدار می باید کشید ................... در وفاداری جفا بسیار میباید کشید

!! نوشته شده توسط شيداي او | 19 | جمعه 18 مرداد1387 •

بي تو تنهام.

مولاي من...

خجالت مي كشم كه خودرا عاشق ودلباخته ات بنامم...

اما اميدوارم كه مرا بپذيري...

حرفهاي ناگفته اي دارم كه ماه هاست مي خواهم بر روي كاغذ

بياورم ولي
نمي توانم

كه اگر بگويم وبنويسم طومار درازي خواهد گشت كه ياراي تحمل

غم ها را ندارم


ونمي دانم كه به من گوش مي دهي؟

حرفهاي دلم رابشنو كه من سخت
"تنها هستم"








!! نوشته شده توسط شيداي او | 18 | شنبه 12 مرداد1387 •

سخن بامهدی

سلام:اقای من.من برای شما نامه می نویسم.می دانم صدایم را می شنویدولی دوست دارم برایتان نامه بنویسم.کاش زودتربیایید.دلم نمی خواهددیگرظلم وستمراببینم.مابچه های ایران ازادیم پس بچه های فلسطین چه؟مگران هاچه گناهی مرتکب شده اند که باید شب وروزظلم وستم ببینند.اقای من زودتربیاوبادشمنان پدرانت بچنگ،بیا،بیا،بیا.امامم بیاونگذارمسلمانان این قدرستم ببینند.مولای من بیاماهمه منتظریم.ماکه کودکیم خیلی انتظارمی کشیم البته فکرمی کنم بیشترازمابزک ترهاهستندکه انتظارشمارامی کشند.حضرتم انتظاربرای مابچه ها خیلی سخت ترازبزرگ ترهاست.مولای من،مابچه هاچگونه بایدتحمل کنیم؟اخرماکه گناه نمی کنیم بلکه این بزرگ ترهاهستند که گناه می کنندونمی گذارند ظهورشمانزدیک شود. ما منتظریم.
یامهدی

نامه ي حديث ۱۰ساله از تهران

كودكان فلسطيني در انتظار....   

!! نوشته شده توسط شيداي او | 15 | شنبه 12 مرداد1387 •

به نام او و به یاد او


(عزيز علي ان اري الخلق و لاتري و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوي)


چه سخت است برمن كه آفردیگان را ببينم و تواز نظر پنهان باشي و هيچ آوايي حتي صداي آهسته،ازتو به گوشم نرسد...
!! نوشته شده توسط شيداي او | 14 | شنبه 12 مرداد1387 •