خدا کند که بیاید مسافری که نیامد
و کوچه کوچه بنازم به عابری که نیامد
دوباره مثل گذشته تمام فاصله ها را
غزل غزل بنویسم به شاعری که نیامد
همیشه غربت اینجا فقط نصیب دلم شد
شریک غربت من کو؟مهاجری که نیامد
شکست بغض غرورم در انتظار عزیزی
دعا کنیم که بیاید ،مسافری که نیامد...
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 15  توسط شيداي او
|
نيمه شعبان است
وصداي سبز پاي بهار مي آيد
زمزمه روشن عندليبان وصل مي وزد
نبض حضور منتشر شقايق در رگه هاي خشك غيرت زمين مي تپد
و از مجمع اهل بيت گل سرخ ، رايحه دلاويز ديگري جاده هاي خاكي زمان را خوشبو مي دارد

چراغ قلب حرم ! آفتاب كعبه كجائي ؟ نگاه كعبه به در مانده تا به كعبه درآيي .اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 12  توسط شيداي او
|
ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن
یه سرم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون
مگه چیزی کم می شه یه رو سیاه نگات کني
با یه قطره کم نمی شه آب دریا آقاجون
آب زنید راه را بوی نگار میرسد مژده دهید باد را بوی بهار میرسد
میلاد یوسف زهرا بر همگان مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 12  توسط شيداي او
|
گـفتـم که خـدا مـرا مـرادی بفـرسـت
طــوفـان زده ام راه نجـاتـی بفرسـت
فــرمـو د کـه بـا زمـزمـه یـا مـهـــدی
نـذر گـل نرگــس صـلـواتی بـفــرسـت
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 11  توسط شيداي او
|
اقای من صبر تا به کی... این جمعه نیز تمام شد.

اقا دلم تنگه برات....
+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 20  توسط شيداي او
|
+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 19  توسط شيداي او
|
مولاي من...
خجالت مي كشم كه خودرا عاشق ودلباخته ات بنامم...
اما اميدوارم كه مرا بپذيري...
حرفهاي ناگفته اي دارم كه ماه هاست مي خواهم بر روي كاغذ
بياورم ولي نمي توانم
كه اگر بگويم وبنويسم طومار درازي خواهد گشت كه ياراي تحمل
غم ها را ندارم
ونمي دانم كه به من گوش مي دهي؟
حرفهاي دلم رابشنو كه من سخت "تنها هستم"

+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 18  توسط شيداي او
|
سلام:اقای من.من برای شما نامه می نویسم.می دانم صدایم را می شنویدولی دوست دارم برایتان نامه بنویسم.کاش زودتربیایید.دلم نمی خواهددیگرظلم وستمراببینم.مابچه های ایران ازادیم پس بچه های فلسطین چه؟مگران هاچه گناهی مرتکب شده اند که باید شب وروزظلم وستم ببینند.اقای من زودتربیاوبادشمنان پدرانت بچنگ،بیا،بیا،بیا.امامم بیاونگذارمسلمانان این قدرستم ببینند.مولای من بیاماهمه منتظریم.ماکه کودکیم خیلی انتظارمی کشیم البته فکرمی کنم بیشترازمابزک ترهاهستندکه انتظارشمارامی کشند.حضرتم انتظاربرای مابچه ها خیلی سخت ترازبزرگ ترهاست.مولای من،مابچه هاچگونه بایدتحمل کنیم؟اخرماکه گناه نمی کنیم بلکه این بزرگ ترهاهستند که گناه می کنندونمی گذارند ظهورشمانزدیک شود. ما منتظریم.
یامهدی
نامه ي حديث ۱۰ساله از تهران
+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 15  توسط شيداي او
|
(عزيز علي ان اري الخلق و لاتري و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوي)
چه سخت است برمن كه آفردیگان را ببينم و تواز نظر پنهان باشي و هيچ آوايي حتي صداي آهسته،ازتو به گوشم نرسد...
+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 14  توسط شيداي او
|